الشيخ أبو الفتوح الرازي
91
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
برگش نبود كه سؤال كند ، و راهش ( 1 ) بندهد ( 2 ) كه حال خود با تو بگويد ( 3 ) ، نمىخوانى : * ( لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً ) * . هم او روايت كرد كه ، رسول - عليه السلام - گفت : خداى تعالى دوست دارد كه اثر نعمت او بر بنده [ اش ] ( 4 ) بيند ، و كاره باشد اظهار بؤس و حاجت را . و مرد ( 5 ) عليم و متعفّف را [ دوست دارد ] ( 6 ) ، و فاحش پليد زفان ( 7 ) بسيار سؤال ملحف ( 8 ) را دشمن دارد . قبيصة بن مخارق گويد ( 9 ) : نزديك رسول آمدم در ديتى كه بر ما لازم بود ، گفت : باش بنزديك ما تا ديت ( 10 ) بدهيم ، يا ( 11 ) معاونت كنيم تو را بر آن ( 12 ) . و بدان كه كس را حلال نباشد كه سؤال كند الَّا به يكى از اين سه سبب ( 13 ) : امّا ديتى كه ( 14 ) لازم باشد و او قوّت ندارد [ كه آن ديت بدهد ] ( 15 ) ، سؤال كند تا [ آن ] ( 16 ) ديت بگذارد ، آنگه نيز سؤال نكند ( 17 ) ، و كسى ( 18 ) كه او را احتياجى رسد و مالش تلف شود او سؤال كند تا كفافى از عيش بيابد ، پس امساك كند و نيز سؤال نكند ، و كسى كه درويش باشد ( 19 ) و او را چيزى نبود و سه كس از قوم او بر درويشى او گواهى دهند او نيز سؤال كند تا قوامى از عيش به دست آرد ( 20 ) آنگه نيز سؤال نكند . و آنچه بيرون از
--> ( 1 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : رويش ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 2 ) . فق : ندهند ، مب : ندهد . ( 3 ) . تب : كه حال خود گويد . ( 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به تب افزوده شد . ( 5 ) . تب : مردم . ( 6 ) . اساس در اين مورد زير وصّالى رفته است ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 7 ) . همه نسخه بدلها : زبان . ( 8 ) . اساس ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : محلف ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 9 ) . مب كه . ( 10 ) . آج ، فق : ديتت . ( 11 ) . اساس ، مر : تا ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 12 ) . تب ، دب : به آن ، ( 13 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : چيز ، با توجه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 14 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر بر او . ( 15 ) . اساس و همه نسخه بدلها بجز تب : ندارد ، با توجّه به تب افزوده شد . ( 16 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 17 ) . مج ، كند ، دب : نكنند : آج ، وز ، لب ، فق ، مب : بكند . ( 18 ) . مب : و آن كس . ( 19 ) . تب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بود . ( 20 ) . تب : از عيش بيابد پس .